پیشنهاد سردبیرروانشناسی فردی

۷ رئیس جمهوری که افسرده بودند / رئیس جمهورها بیشتر افسرده اند تا مردم عادی!

 به گفته محققان ، 49 درصد از روسای جمهور سابقه نوعی بیماری روانی را تجربه کرده بودند. افسردگی شایع ترین نوع بیماری روانی ریاست جمهوری این کشور بود (24%) که به گفته برخی کارشناسان درصد بالایی در مقایسه با میانگین کشور در ابتلا به افسردگی است.

از هر ۱۰ آمریکایی یک نفر از افسردگی رنج می برد. این آمار شامل همه افراد از جمله مسئولان، اساتید دانشگاه،مدیران بزرگ تجاری و اقتصادی ، روسای جمهور نیز می شود

به گزارش خبرنگار خط سلامت در این مطلب، قصد داریم نگاهی بیندازیم که چگونه اختلالات خلقی بر برخی از مشهورترین مردان تاریخ آمریکا تأثیر گذاشته است. قبل از هر چیز، آیا فکر می‌کنید می‌توانید تمام رؤسای جمهوری  را که در مقطعی از زندگی خود دچار افسردگی بوده اند، نام ببرید؟

در سال ۲۰۰۶ مقاله ای توسط روانپزشکان مرکز پزشکی دانشگاه دوک منتشر شد که زندگینامه روسای جمهور آمریکا را ازسال ۱۷۷۶ تا ۱۹۷۴ مرور و مورد بررسی قرار داده بود.این مطالعه که در مجله بیماری‌های عصبی و روانی منتشر شد ، داده‌های تاریخی ۳۷ رئیس‌جمهور را که به دنبال علائم بیماری روانی بودند، مطابق با معیارهای DSM-IV، راهنمای آماری تشخیصی، تجزیه و تحلیل کرد. چیزی که آنها پیدا کردند شگفت آور بود. به گفته محققان ، ۴۹ درصد از روسای جمهور سابقه نوعی بیماری روانی را تجربه کرده بودند. افسردگی شایع ترین نوع بیماری روانی ریاست جمهوری این کشور بود (۲۴%) که به گفته برخی کارشناسان درصد بالایی در مقایسه با میانگین کشور در ابتلا به افسردگی است.سایر تشخیص های سلامت روان شامل اضطراب، فوبیای اجتماعی، سوء مصرف مواد و اختلال دوقطبی بود.

در زیر فهرستی از رؤسای جمهور که به افسردگی مبتلا بوده اند، آمده است:

  • جان آدامز

بر اساس ادبیات تاریخی، جان آدامز رئیس جمهور ناراضی  امریکا بود. گروهی از متخصصان می گویند او هم از افسردگی و هم از دوره های شیدایی رنج می برده است. گفته می شود که او در سال ۱۷۵۶ زمانی که در رشته حقوق تحصیل می کرد ، حملات مکرر و دوره های افسردگی را تجربه کرده است.

او در خاطرات خود به  “اضطراب و احساس پریشانی بزرگ” اشاره کرده است . او بعداً در زندگی اعتراف کرد او کسی نیست که در سکوت رنج بکشد. او در این مورد می گوید: “آه می‌کشیدم، گریه می‌کردم و ناله می‌کردم و گاهی جیغ می‌کشیدم و جیغ می‌کشیدم. و باید به شرم و اندوهم اعتراف کنم.”

  • توماس جفرسون

توماس جفرسون، که از جان آدامز پیروی می کرد، به عنوان سومین رئیس جمهور امریکا چیزی را تجربه کرد که امروزه آن را افسردگی اساسی می نامیم. جفرسون از بیماری های جسمی مانند مشکلات کمر و سردرد رنج می برد . این بیماری ها موجب می شد که احساسات و افکار منفی و افسردگی در او بیشتر شود همچنین مشکلات بیماری افسردگی به بیماری روان تنی در او دامن می زد. مشکلات مالی  افسردگی جفرسون را عمیق تر کرده بود. همسر او، مارتا، پس از آخرین بارداری خود در سن ۳۳ سالگی درگذشت . گفته می شود که پس از مرگ همسرش، او به مدت سه هفته در اتاقش ماند و فقط برای پیوستن به دخترش پتسی در سوارکاری های تمام روز با اسب به بیرون رفت.

علائم ذکر شده در بالا بیانگر آن است که این رئیس جمهوری امریکا از افسردگی اساسی رنج می برده است.

  • جیمز مدیسون

جیمز مدیسون به عنوان یکی از کوچکترین و ضعیف ترین رؤسای جمهور امریکا توصیف و شناخته شده است. گفته می شود در جوانی نسبت به خودش احساس ناامنی می کرد و برای مستقل شدن از خانواده اش مشکل داشت.

مدیسون دچار افسردگی بود .او و آرزوی مرگ داشت. مرگ هم اتاقی و بهترین دوستش در دانشگاه افسردگی او را عمیق تر کرد. پس از مرگ دوستش، او به یکی از دوستانش نوشت: “درمورد خودم، اکنون آنقدر خموده و ناتوان هستم که نمی توانم مراقب چیزهای خارق العاده ای در این دنیا باشم، زیرا فکر می کنم احساسات چندین ماهه من این را به من نشان می دهد که انتظار طولانی مدت برای زندگی کردن نداشته باشم. یا نتوانم یک زندگی سالم را تجربه کنم. بنابراین روحیه ام پایین است و کشش کمی برای دستیابی به چیزی که به دست آوردن آن دشوار است،در خود احساس می کنم .

در روزهایی که پزشکان تلاش می‌کردند «افسردگی » را در او با خون‌رسانی درمان کنند، پزشک مدیسون ورزش‌های بدنی از جمله اسب‌سواری و پیاده‌روی را برایش تجویز می‌کرد.تمام این تدابیر برای این بود که افسردگی و علائم آن در این رئیس جمهور امریکا کاهش یابد.

  • جان کوئینسی آدامز

جان کوئینسی آدامز، پسر جان آدامز، ششمین رئیس جمهور امریکا بود. گفته می شود که آدامز دچار بیماری های مغزی مانند لرزش ، بیماری عروق مغز و افسردگی مبتلا بود.

متخصصان روانشناس و روانپزشکان این مشکلات را به سابقه خانوادگی او مربوط می دانستند. به نظر می رسید اعتیاد به الکل و افسردگی در خانواده آدام وجود داشته باشد. دو تن از پسرانش در اثر سوء مصرف الکل و اعتیاد به الکل در سنین پایین و زود هنگام جان خود را از دست دادند. آدامز که گرفتار درگیری‌های روانی و درونی بود، اغلب به‌عنوان فردی خشن، گوشه‌گیر و عصبانی توصیف می‌شد. پسرش چارلز او را به دلیل عدم نشان دادن احساسات خود مردی با نقاب آهنین توصیف کرده است.

گفته می شود که آدامز با حضور در کلیسا و روی آوردن به  پیاده روی، شعر و ستاره شناسی آرامش پیدا کرده است. او همچنین شنا را آرام‌بخش می‌دانست و ساعت ۵ صبح برای گردش‌های روزانه به رودخانه پوتوماک می‌رفت تا برهنه شنا کند.

  • فرانکلین پیرس

فرانکلین پیرس رئیس‌جمهوری بود که شکست بزرگی را تجربه کرد. هر سه پسرش قبل از رسیدن به دوره نوجوانی و  بلوغ جان سپردند. این تراژدی درست قبل از مراسم تحلیف پیرس را تحت فشار شدید روانی قرار داد ، زمانی که در سفر با قطار در حالی که او و همسرش در کنار پسر ۱۱ساله شان  که تنها فرزندشان محسوب می شد در سانحه ای او را از دست دادند.

اگر چه پیرس و همسرش جان سالم به در بردند اما با ورود او به ریاست جمهوری در حالت غم و اندوه و افسردگی بودند.جنجال های سیاسی، وضعیت نامناسب سلامتی، مرگ همسرش و … باعث شد پیرس در افسردگی عمیقی فرو رود.

  • آبراهام لینکولن

آبراهام لینکلن رئیس‌جمهوری است که بیشتر مردم امریکا وقتی درباره افسردگی در میان رهبران این کشور صحبت می‌کنند به او فکر می‌کنند. گفته می شود که آبراهام لینکلن نه تنها از حملات شدید افسردگی، بلکه از افکار خودکشی نیز رنج می برد.

مایکل برلینگیم، در کتاب دنیای درونی آبراهام لینکلن ، لینکلن را مردی نشان می‌دهد که دچار فشارهای متعددی شد که منجر به افسردگی او شده است.  قبل از بیست سالگی، لینکلن برادر کوچکتر، مادر، عمه، عمو و خواهرش را از دست داده بود. امروزه می دانیم که از دست دادن زودهنگام عزیزان  به ویژه والدین، می تواند منجر به افسردگی در مراحل بعدی زندگی شود.

افسردگی لینکلن توسط کسانی که او را می‌شناختند، مانند شریک حقوقی‌اش، ویلیام هرندون، قابل مشاهده بود و مورد توجه قرار گرفته است. ویلیام هرندون در این مورد می گوید: “هنگامی که راه می‌رفت، غم و اندوه از او می بارید.”

به نظر می‌رسید که لینکلن از افسردگی بالینی رنج می‌برد. با این حال دیگران به سمت او کشیده می شدند. به طرز شگفت انگیزی اطرافیان او حالات تاریک روانی و افسردگی لینکلن را پذیرفته بودند و به بیماری روانی او انگ نمی زدند. او معروف بود که در ملاء عام گریه می کرد و حتی در مورد خودکشی صحبت می کرد. لینکلن به یکی از دوستانش گفته بود که چاقو با خود حمل نمی کند، زیرا از عواقب آن می ترسد. افسردگی لینکلن برای او سه موهبت باورنکردنی عطا کرده بود: نیاز به درون نگری، میل به مولد بودن و دلسوزی برای کسانی که در رنج بودند.

چگونه لینکلن از افسردگی خود برای انجام کارهای بزرگ استفاده کرد؟ لینکلن وقت خود را در تنهایی می گذراند، زیرا به علت افسردگی نمی توانست با مردم سر و کار داشته باشد. در این زمان‌های درون‌نگری و تنهایی بود که لینکلن مشکلات پیچیده و تصمیم‌های خود را می گرفت. خرد لینکلن در واقع زاده تنهایی او بود که نتیجه افسردگی اش بود. شاید افسردگی او یک فرآیند تفکر درونی ایجاد کرد که به او اجازه داد بینا باشد.

لینکلن همچنین تمایل زیادی به انجام کار و یافتن معنا در زندگی خود داشت. برای اینکه مولد باشد، لینکلن شروع به ایجاد انجام روتین روزانه کارها و یادگیری کرد . او مانند بسیاری از افرادی که از افسردگی رنج می‌برند، دریافت که داشتن یک روال، خواه کارهای داوطلبانه یا فهرست کارهای روزانه، فرد را مجبور می‌کند تا علی‌رغم پیام مغز مبنی بر ترک یا نشخوار فکری که به علت افسردگی ایجاد می شود، امور زندگی را ادامه دهد.

سرانجام، افسردگی لینکلن به او بینشی نسبت به همه کسانی که رنج می‌کشیدند داد.افسردگی لینکلن امروزه توجه بسیاری را در بین نویسندگان و محققان ایجاد کرده است. برخی از نویسندگان بر این باورند که آنچه ممکن است یک مسئولیت یا نقص شخصیتی برای رئیس جمهور امروز در نظر گرفته شود برای لینکلن به عنوان رهبر و هدایتگر کشور ضروری بوده و موجب حرکت در او شده است. جاشوا ولف -نویسنده – می گوید: “لینکلن کار بزرگی انجام نداد زیرا مشکل بیماری افسردگی را در خود حل کرد؛افسردگی  بیش از پیش عامل حرکت او به جلو بود.”

  • کالوین کولیج

کولیج یکی دیگر از رئیس‌جمهورانی بود که در خانواده‌اش دچار مشکلات متعددی شد. او تنها ۱۲ سال داشت که مادرش را از دست داد و سپس پنج سال بعد خواهرش ابیگیل را از دست داد. پدرش مردی بود که مستبدانه با او در خانه رفتار می کرد. او از رفتار پدرش رنجیده خاطر بود به نوعی که نام  خانوادگی پدرش را کنار گذاشت. برخی کولیج را مردی تلخ و عصبانی توصیف می کنند.

در دوران ریاست جمهوری کولیج، او یک فقدان دیگر را تجربه کرد، فقدان پسر مورد علاقه اش باعث شد که او علائم شدید افسردگی از جمله خستگی، احساس گناه، از دست دادن اشتها را داشته باشد و بیشتر وقت خود را صرف خوابیدن یا چرت زدن کند. او به عنوان رئیس جمهور فردی غیرمولد بود که برای چهار سال از تصمیم گیری و تعامل با کابینه و کنگره خود اجتناب کرد. افسردگی او به حدی شدید بود که خشم خود را معطوف کارکنان و خانواده اش می کرد.

این نشان می دهد افراد می توانند علیرغم بیماری های روانی از جمله افسردگی به موفقیت های بزرگی دست یابند. افسردگی حد و مرز نمی شناسد. فرقی نمی کند ثروتمند، فقیر، جوان، پیر یا حتی رئیس جمهور باشید. هرکسی می تواند در برابر افسردگی آسیب پذیر باشد.برای ورود به صفحه ی اینستاگرام کلیک کنید.تمام مطالب سایت اختصاصی و توسط تحریریه خط سلامت تولید شده است، استفاده با ذکر منبع و لینک دهی بلامانع است.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن